تبليغاتX
روزهای زندگی من


روزهای زندگی من



سلام بچه ها حالو احوالتون چه طوره تو این مدت مارو نمیدیدین خوش بودین؟زبان

ما دیروز برگشتیم تهران مسافرت خوبی بود ولی شانس من اصلا هوای شمال هوای پاییزی و بارونی نبودناراحت اخه من عاشق هوای پاییزی و بارندگی شمال هستم که از شانس من اصلا بارون نیومد و هوا هم همش افتابی بود و فقط شبا سرد میشد  خیلی حرصم گرفته بود من دلمو صابون زده بودم واسه بارندگی شمال اونوقت تو چله پاییز یه قطره بارون هم نباید بباره   عروسی هم خیلی خوب بود و خوش گذشت یه ارکستری اورده بودن که عمرا اگه همچین ارکستری تو تهران باشه این گروه ارکستر تو دبی برنامه اجرا میکنن و الان که اومده بودن ایران اینا به واسطه اشنایی که با هاشون داشتن دعوتشون کرده بودن که واسه عروسیشون برنامه اجرا کنن که الحق کارشون حرف نداشت وترکوندنو ما هم به حد کفایت از خودمون حرکات موزون در کردیم نیشخند عروس و داماد هم ناز بودن داماد که خیلی شبیه خواننده نریمان بود عروس هم فوق العاده باربی بود و قد بلند و لباسو تاجش حرف نداشت خیلی دلم میخواست میتونستم عکسشونو اینجا بزارم ببینین ولی با خودم فکر کردم احتمالا خودشون راضی نباشن و کار درستی نیست متفکرمنو همسری هم خوب و خوش تیپ شده بودیمقلبزبان(الان حتما میگین وقت کردی یه کم از خودتون تعریف کننیشخند) حتی دلم میخواست میتونستم عکس خودمو همسری رو هم که تو عروسی گرفتیم واستون بزارم ولی راستش جراتشو ندارم میترسم باعث دردسر بشه راستی یه چیز باحال براتون بگم بخندین شمال که بودیم منو همسری یه روز رفتیم سمت جنگلهای دو هزار تو تنکابن اونایی که رفتن میدونن چه جای رویایی هست ابتدای اون جاده یه ایست بازرسی هست اونجا ماشین مارو نگه داشتن که شما با هم چه نسبتی دارین سبز شناسنامتون کو ما هم گفتیم همرامون نیست حالا ماموره مثلا میخواست مچ گیری کنه همسری رو برده یه گوشه و میگه تاریخ ازدواجتون کی هست همسری جواب میده بعد میاد از من سوال میکنه منم مثل همسری جواب میدم بعد ار من میپرسه مهریه تون چقدره؟منم به اشتباه ۸ تا بیشتر از مقدار واقعیشو میگم بعد میره از همسری میپرسه اون درستشو میگه بعد ماموره میگه ولی اون خانم چیز دیگه ای گفتن نیشخندحالا خر بیار باقالی بار کن سبزمنم از ماشین پریدم بیرون میگم جناب حالا من ۸ تا کم گفتم این که موردی نداره شما هواسمو پرت کردین نیشخنداونم گفت من به شما مشکوک شدم و باید ماشینو ببرین تو کلانتری تا خود رییس پاسگاه ماشینو بگرده سبز همسری هم گفت باشه ولی اگه چیز مشکوکی پیدا نکردین من ازتون شکایت میکنم که با وقت و ابروی ادما بازی نکنین منم گفتم باشه بگردین اصلا مساله ای نیست و خلاصه اون که دید ما میگیم باشه بگردین و همسری هم گفت من ازتون شکایت میکنم کوتاه اومد و باهمسری دست داد و ما هم راه افتادیم تمام مدت من داشتم از خنده میمردم که فکر میکردن ما دوست پسر دوست دختریم و میخواستن ازمون یه سوتی بگیرن ولی همسری اعصابش خورد شده بود و میگفت تو این مملکت ادم هر جایی که بره اینا باید یه جوری حالشو بگیرن و خوشی و تفریحو زهر ادم بکنن...

اینم یه عکس از جنگل دوهزار

تا بعد...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 10:53 توسط ملودی| |

سلام بچه ها

من دیروز رفتم ارایشگاه و موهامو رنگ کردم خیلی خوشگل شد خیلی روشن شد  همه مشتریایی که اونجا بودن عاشق رنگ موهام شده بودن موهامم یه کوچولو خورد کردم و حالت دادم و در کل خیلی موهام قشنگ شد الانم دارم وسائلمونو جمع میکنم اخه فردا داریم میریم شمال یه چند روزی نیستم و دلم خیلی واستون تنگ میشه مواظب خودتون باشین  میبوسمتون

تا بعد..

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:40 توسط ملودی| |

سلام به دوستای خوب و مهربونم

همونطور که قبلا هم واستون گفتم ما ۲۳ ام همین ماه یه عروسی باحال تو شمال دعوتیم و اگه مساله خاصی پیش نیاد قراره این عروسی رو بریم چون هم فاله هم تماشا به خصوص که من عاشق این فصل شمالم هوای بارونی و مه الود به به Red Hair

کلی کار ارایشگاهی دارم که گذاشتم هفته دیگه انجام بدم که واسه عروسی حسابی خوشگل بشم  Hippie  من چند ماهه موهامو عسلی کردم و هر یه ماه و نیم باید ریشه هاشو رنگ کنم الانم ریشش دراومده منتها چون میدونستم میخوایم عروسی بریم یه ذره تحمل کردم تا واسه اون موقع انجامش بدم بعدشم میخوام ابروهامم سه چهار درجه روشن کنم تا با رنگ موهام مچ بشه در ضمن ابروی روشن خیلی هم مد شده دیگه دیگه این که از الان دارم دنبال مدل مو میگردم که موهامو چه جوری درست کنمRed Hair چون من اصلا دوست ندارم واسه عروسیا بدم ارایشگر موهامو درست کنه چون چند بار این کارو کردم و پشیمون شدم ارایشگرا اصلا اون طور که مد نظر ادم هست درست نمیکنن و بعدشم ادم با اعصاب داغون باید راهی عروسی بشه البته من یکی دو دفعه که این بلا سرم اومد یه راست رفتم زیر دوش و موهامو شستم و دوباره خودم درست کردم که خیلی هم بهتر از مدل ارایشگر شد در مورد ارایش صورت هم همین نظرو دارم که هر کس خودش بهتر میتونه خودشو تو مهمونیا درست کنه چون ارایشگرا اصلا نمیتونن یه ارایش نچرال واسه ادم در بیارن و صورت ادمو تبدیل به رنگین کمان میکنن  ولی چقدر خوبه ادم هر یه ماهی یا حتی دو ماهی یه بار یه عروسی باحال دعوت باشه ها کلی به ادم روحیه میده...لباسمم که قبلا خریداری شده از اون لباسایی هست که این روزا خیلی مده و از زیر سینه برش داره من که خیلی دوسش دارم چند ماه پیش از تیراژه خریدمش   واسه امسال هم میخواستم بوت بخرم که پریروز با مامانم رفتیم بوستان ولی اصلا مدلای جالبی نداشت و همه قیمتاشم خیلی بالا بود و اصلا ارزش خریدن نداشت حالا گذاشتم چند روز دیگه بگذره شاید مدلای بهتری اومد ..بگذریم ..خیلی حرفای خاله زنکی زدما نیشخنداگه یه اقا این پستو بخونه میگه این خانما عجب دغدغه هایی دارنانیشخند

دیروز هم یه اتفاق خیلی ساده باعث له شدن اعصابم شد و اون هم از این قراره که من یه دایی دارم که خیلی دوسش دارم و اون هم یه دختر دوم راهنمایی داره که از لحاظ لوسی و ننری رکورددار کشوریهسبز و این دایی و زندایی محترم از گل نازکتر بهش نمیگن حتی اگه بدترین کارها رو مرتکب بشهزبان الانم تو یکی ار این غیر انتفاعیای خفن درس میخونه که هر روز یه کار عملی ازش میخوان و اون هم از بس که لوس و بی خاصیت تشریف داره هر کار عملی یا تحقیقی که بهش محول میشه به باباش راپرت میده و این دایی جان بنده هم مامور تهیه اون کار عملی میشه به این ترتیب که یه زنگ به من میزنه که اره دخترش باید در مورد فلان چیز مقاله بنویسه و اگه میشه تو این کارو بکن کلافه  میبینین دخترش چقدر فعالهسبز حالا حتما انتظارم دارن که دختر لوسشون ماری کوری هم بشه زبان این که تو راهنمایی انقدر عذاب میده من نمیدونم بره دانشگاه میخواد چه بلایی سر پدر مادرش و در اصل من در بیاره فکر کنم پروژه های دانشگاهشم بیاره من انجام بدم کلافه دیشبم من تازه رفته بودم خونه مامانم که دیدم به موبایلم زنگ زد که اره دخترم باید فردا یه تحقیق در مورد زبانهای اسیایی ببره منم گفتم من الان خونه نیستم که برگشته میگه اشکال نداره من ساعت ۱۰ میام دنبالت بریم خونتون از اینترنت یه چیزی دربیار منو میگین این جوری شدم سبزولی به خاطر مامانم خودموکنترل کردم ولی دیگه اخمو تخممو نمیشد جمع کرد و دیدم که اینجوریه خودم برگشتم خونه و واسش تو اینترنت سرچ کردم و زدم رو دیسکت بعدشم داییم دختر بی خاصیتشو اورد گذاشت خونه ما تا اگه اشکالی داره برطرف کنم و ساعت ۱۰ هم اومد بردش و به این ترتیب کل دیشبم خراب شد و گند زده شد منتظر  این مدت که مدرسه ها تعطیل بود راحت بودما حالا دوباره با باز شدن مدارس مکافاتای منم شروع شد اه اهسبز

تا بعد... 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 18:7 توسط ملودی| |

سلام سلام به دوستای خوبم حالو احوالتون چه طوره؟اوضاع و احوال رو به راهه؟

راستش علت تاخیرم در اپ  دیت کردن حضور والدین محترم همسری جان در این یه هفته در منزل ما بود اگه یادتون باشه بهتون گفته بودم سه سال بود خونه ما نمیومدن و هی میگفتن نمیخوایم مزاحمتون بشیم ولی دیگه این هفته طلسمو شکوندن و راهی تهران شدن شنبه همین هفته ای که گذشت ساعت ۶ عصر رسیدن و امروز جمعه هم ساعت ۹ صبح راه افتادن به سمت خونشون راستش خودشون که میخواستن چهارشنبه برن ولی از اونجایی که خاله و دختر خاله های همسری هر شب یکیشون ما و اونا رو واسه شام دعوت کرده بودن نوبت دختر خاله کوچیکه به چهارشنبه رسید و اصلا هم گوشش به حرف اینا که ما میخوایم چهارشنبه برگردیم بدهکار نبود و گفت اگه نیاین من ناراحت میشم و ایناهم موندن و از اونجایی که همسری هم یه ماموریت کاری به شهرشون داشت گفت اونا صبر کنن و جمعه سه نفری با ماشین اونا برن و همسری ماشین نبرد و قراره فردا هم با هواپیما برگرده

دیگه جونم براتون از مهمونداری بگه که تا حالا همچین مهمونداری که انقدر طولانی باشه نکرده بودم و قبلشم کلی عذا گرفته بودم که چه جوری این همه روز غذا بپزم و صبحهای زود بلند شم صبحانه درست کنم سبزراستش من تا حالااین مدته صبحها بلند نشدم واسه همسری صبحانه اماده کنمخجالت و اون خودش همیشه صبحانشو حاضر میکنه واسه همین واسم خیلی سخت میومد ولی راستش به غیر از صبحانه ها تو این یه هفته من سه بار بیشتر غذا درست نکردم چون که یه شب مامانمینا دعوتشون کردن یه شب خاله همسری یه شب دختر خاله بزرگه یه شب دختر خاله کوچیکه چند دفعه هم بابای همسری که من بهش میگم پدر جون مارو واسه ناهارو شام بیرون دعوت کرد ما هم همش میگفتیم شما مهمون ما هستیم ما وظیفمونه مهمونتون کنیم ولی اصلا نذاشتن همسری دست  تو جیبش کنه حتی یه بستنی هم میخواستیم بخوریم پدر جون حساب میکرد hee heeتازه بیچاره ها اومدنی هم با خودشون کلی اذوقه اعم از برنجو قندو شکرو کره و اجیلو کادو ...واسمون اورده بودن که من کلی خجالت کشیدم و کلی تشکر کردم ...اون سه باری هم که من غذا درست کردم باور کنیم صد هزار بار تشکرکردن و همش میگفتن چقدر به زحمت افتادی خسته شدی و از این تعارفات ولی باور کنین اصلا زیاد خسته نشده بودن چون بهم بابت غذا درست کردن اصلا فشار نیومد چون همش بیرون بودیم خلاصه خیلی این دفعه مهربون بودن و من اصلا احساس خستگی نکردم الان تو راهن ایشالا سه تایی صحیحو سالم برسن به مقصد..praying راستی مهمونی خونه دختر خاله کوچیکه خیلی خوش گذشت اخه شوهرش که همسنو سال همسری هست هم گیتار میزنه هم میخونه همسری بنده هم هم اکاردئون میزنه و هم صدای خوبی داره و تو جمعهای خانوادگی میخونه و پدرو مادر همسری هم صدای فوق العاده ای دارن و میخونن پدر همسری اهنگهای ویگن رو خیلی عالی میخونه مادر همسری هم اهنگهای سنتی رو خیلی زیبا میخونه و در مجموع یه خانواده هنری هستن اینه که اون شب اونجا بزم داشتیم که بساط سازو اواز به راه بود و خیلی خوش گذشت منم کلی فیلم گرفتم

بعدا نوشت:راستی تی تی جون گویا وبلاگ زدی اگه این طوره ادرستو به من نمیدی؟

تا بعد...

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:26 توسط ملودی| |

 

سلام بچه ها جون خوبین؟

میگما این وبلاگستانم خوب سوتو کور شده ها خداییش خیلی از رونق افتاده..بچه ها یکی یکی وباشونو تعطیل میکنن بعضیا که کلا عطای وبلاگ داشتنو به لقاش میبخشنو کلا بی خیال همه چی میشن مثل تی تی جون و شیوا جون که خیلی دلم واسشون تنگ شده قلبو یه سری هم اسماشونو عوص میکننو وبای جدیدی با اسمای جدید درست میکنن و اغلب هم میخوان که ما لینکشون نکنیم و ادرسشون سکرت بمونه حالا باز ادم میتونه ادرساشونو ادیت کنه ولی وقتی چندین ماه ما اونارو با اسمای خودشون میشناختیم و صداشون میکردیم خیلی واسه ادم سخت میشه که مجبور باشه از امروز اونارو با یه اسم دیگه صدا کنه اصلا به ادم نمیچسبه واسه همینم من تو ادرسای جدید دوستام که میرم با عرض شرمندگی اونارو با همون اسم قبلیشون صدا میکنم خجالتکه باید منو ببخشن چون نمیتونم اسم جدیدو صدا کنم یه جورایی غریبیم میکنه نیشخند البته اینم بگما بعضی از بچه ها واقعا چاره ای جز تغییر ادرس و یا اسامی ندارن از بس که بعضیاشون گیر یه عده ادمای مزاحم میفتن که کاری جز مردم ازاری ندارن اه اه سبز

حالا از اینا بگذریم:

حتما همتون شنیدین که گلشیفته فراهانی و میترا حجار راهی دیار کفار شدنونیشخند تو فیلمای هالیوودی ظاهر شدن فیلم گلشیفته که بادی اف لایز اسمش هست مهرماه امسال تو سینماهای امریکا اکران شده و گلشیفته تو اون نقش یه پرستار عراقی رو بازی میکنه ..اینم عکسای گلشیفته روی فرش قرمز : سبز

 

 

 

 

دیدین چقدر زشت شده این گلشیفته فراهانی با اون موهای مسخرش که عین ببیی میمونه حداقل نکرده اون موهاشو یه ذره صاف کنه واقعا خیلی ضایع بود  این زیری هم عکس میترا حجار روی فرش قرمز هستش باز این یه اپسیلون بهتر از اون یکی هست:

 

خداییش هردوشون خیلی ضایع روی فرش قرمز رفتن تو رو خدا ببینین هیچ وجه تمایزی بین ارایشو مدل مو و لباس اینا با هنرپیشه های هالیوود وجود داره؟؟؟؟ متفکر البته همین که به اونجا راه پیدا کردن خودش خیلی حرفه ولی به هر حال برای ماندگار شدن و ستاره شدن اونم تو جایی مثل هالیوود که زیبایی و تجملات حرف اولو میزنه اینا هم باید یه کم همرنگ جماعت بشن دیگه  مگه نه؟

تا بعد...

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 17:22 توسط ملودی| |


Design By : Night Skin