سلام بچه ها
امروز صبح همسری رفت نمک ابرود واسه یه بازدید از یه پروژه در واقع یه ماموریت کاری البته شب برمیگرده ولی تا بره و برگرده من نصف جون شدم
کلا هر وقت همسری میخواد تنهایی بره یه شهر دیگه که البته خیلی کم پیش میاد من انقدر استرس میگیرم که نگو همش دعا میکنم سلامت بره و برگرده و اتفاقی تو جاده واسش نیفته
حالا الان رسیده اونجا و یه کم خیلم راحت شده ولی بهش گفتم موقعی که داشتی به سمت تهرانم حرکت میکردی بهم زنگ بزن اونموقعم تا برسه تهران خیلی دلواپسش میشم ایشالا موقع برگشتم صحیح و سلامت برگرده تهران اخه همسری خیلی هم تند رانندگی میکنه که یکی از دلایل ناراحتیم اینم هست کلی بهش سفارش کردم یواش رانندگی کن 
دیشبم با همسری رفتیم نشاط تو ستارخان کباب ترکی خوردیم که اصلا هم جالب نبود من نمیدونم پس این همه صفای طویلی که تا ساعت ۱۲:۳۰ شب جلوشه واسه چیه تو همون ستارخان خیلی کباب ترکیهای دیگه هستش که ما چند تا شو امتحان کردیم خیلی خیلی از مال نشاط بهترن ولی اونا انقدر شلوغ نمیشن ولی اینجا از بس شلوغه ما فکر کردیم حالا چه غذایی داره که دیدم اصلا هم غذاش خوب نبود
ادم گاهی اوقات به کار مردم میمونه اخه یکی نیست بهشون بگه واسه چی این همه رستورانو اغذیه فروشیه دیگه رو تو همین خیابون گذاشتین چسبیدین به این یکی با این غذای مزخرفش 
خیلی دلم واسه همسری جونم تنگ شده انگار نه انگار امروز صبح رفته فکر میکنم چند روزه ندیدمش واسه همینم دمقم
بعدا نوشت :همسری ساعت ۷ رسید تهران انقدر بوس بوسیش کردم دیگه ابلمبو شده بود و نفسش در نمیومد چقدرم واسه این چند ساعتی که رفته بود شمال سوغاتی اورده سوغاتیاشم عبارتند از :ماست چکیده و کلوچه و کلوچه فومنات و پرتغال. منم عصری یه کیک خوشمره درست کرده بودم همسری اومد با چایی دادم خورد و کلی خوشش اومد و گفت خوشمزه ترین کیکی بود که تو عمرم خورده بودم!!!!!
تا بعد...