تبليغاتX
روزهای زندگی من


روزهای زندگی من



 

 

 

سلام

 

 

مطلب زیر خیلی جالبه حیفم اومد با شما درمیون نزارم از این به بعدم مطالب جالبیو که به نظرم بیاد شاید خیلیا ندونن میزارم تو وبلاگم  امیدوارم خوشتون بیاد دوستای عزیزم

حلقه های کشتزار:عجیب ترین پدیده ماورالطبیعه قرن حاضر

 

در طی پنجاه سال گذشته هزاران هزار  حلقه كشتزار با ماهیتی فرازمینی و ناشناخته در جهان شكل گرفته است ؛ این پدیده بار ها و بارها  و در قرون گذشته نیز مشاهده شده است !!!

این تصاویر را نگاه کنید یقینا شما را به شگفتی وا میدارد !!!!!!!!  

   به نظر شما کسی میتواند در گندم زار در مقیاس  5000 متر مربع و در مدت ۱۰ دقیقه چنین تصویری ایجاد کند!!!!!

اگر شما به یک تیم باغبانی ده میلیون دلار بدهید هم نمیتوانند  در عرض 3 ماه  و تا زمانی که گیاه خاصیت جوانی خود را از دست بدهد چنین تصویری را در علفزار ایجاد کنند!!!!! یادتان باشد گیاه هر روز  رشد میکند و تصویر شما راتغییر میدهد !!!! اگر خوب به تصویر نگاه کنید گیاهان بر روی زمین خوابیده اند و تصویر ایجاد شده این تصویر زیر در عرض 20 دقیقه و خود بخود در مزرعه ای در هلند ایجاد شده است !!!!!!!

تعداد این تصاویر خیلی زیادن و چون اپلود اونا خیلی زمان میبره من همشونو اینجا نمیزارم ولی جالبه بدونین روی یکی دو تا از این تصاویر که به تازگی ایجاد شدن یه گروه ۴۰۰ نفری در ناسا مشغول تحقیق و بررسی هستن تا اونو رمز گشایی کنن

طبق اخرین تحقیقات در مورد حلقه های كشتزار ؛ امواج مایكروویو با قدرت بسیار زیاد و دقت در حد میكرون !!!!!!!!!!!!!!!!!! اقدام به ایجاد تصاویر در  بر روی كشتزار های گندم و جو مینمایند!!!!!

این امواج كه منشاء برون زمینی دارند  ؛  در فرایندی بسیار بسیار پیچیده وارد جو زمین شده و  دقیقا بر روی گندم زار ها و مزارع جو كه هنوز به مرحله بر داشت نرسیده اند و ساقه گیاه هنوز اب فراوان دارد  اثر میكنند!!!!!!!!!!

این اممواج در اولین مفصل گیاه و دقیقا در پایین ترین نقطه از ساقه گیاه دمایی معدل 55 تا 56درجهC ایجاد مینماید !!!!!!!!!!!!

در این دما كلیه میكرو ارگانسیم های گیاه به سرعت از ناحیه مفصل ( اولین كنگره در ساقه و نزدیك به خاك ) از بین رفته و ساقه گیاه كه به مدت 10 دقیه مورد تابش اشعه  قرار میگیرد دچار تبخیر اب درون ساقه گشته !!!!!!!!!!! و گیاه از آن ناحیه خم میشود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سپس موج امواج مایكرویوو اقدام به ایجاد فشار مغناطیسی بر گیاه نموده و انها را در جهت خلاف عقربه های ساعت  و یا بعضا در جهت عقربه های ساعت بر بروی زمین میخواباند !!!!!!!!!!!!!

این عمل با ارسال امواج بصورت شبیه به (صفر و یك)  و به روش CNC اقدام به حكاكی بر روی علفزار های پر تراكم مینماید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دقت تصاویر ایجاد شده با توجه به ابعاد نقشه ها و طرح های معادل 1200 DPI ( بر روی كاغذ A4 )میباشد

به عبارتی تولید كنندگان این تصاویر  به دانشی مجهز هستند كه میتوانند از راه دور  و با دقتی میكرونی نقطه خاصی را مورد اصابت پرتو های كیهانی قرار دهند!!!!!!!!!!

جالب است كه بدانید ؛ دسترسی به چنین تكنولوژی ارسال امواج (طبق نظریه NASA)دست كم تا 500 سال دیگر برای بشر غیر ممكن میباشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این تصاویر در روسیه بر روی برف نیز دیده شده اند

براستی این چه پیام هایی است كه به زمین ارسال میشود !!!!!!!!

دانشمندان میگویند كسانی كه چنین تكنولوژی پیچیده ای در اختیار دارند و میتوانند با چنین ظرافتی دما در یك نقطه متمركز كنند ؛ آنهم در شرایط فضای باز !!!!!!!!( نه شرایط كنترل شده ازمایشگاهی)یقینا  میتوانند حیات را در كره زمین ظرف مدت كمتر از چند ماه نابود كنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

( توضیح : فعالیت تمامی انزیم ها در دمای 55 درجه به بالا مختل شده و در نهایت سلول ها از بین میروند !!!!!!!!!!!! )

تا بعد..

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:0 توسط ملودی| |

سلام به دوستای جون جونی خودم

راستش دو روز بود همش میرفتم خونه بابامینا واسه همینم کمتر اینجا سر زدم در واقع دیروز که اصلا نیومدم تو نت دیگه داشتم دیوونه میشدم واقعا این بی اینترنتی هم بد دردیه ها اینم یه نوع اعتیاد البته از نوعه مدرنش

این دوروزه خیلی حسای خوبی داشتم خونه بابایینا هم که بودم خیلی بهم خوش گدشت البته همیشه خونه باباها خوبه ولی این دفعه به خاطر یه اتفاقای خوبی که اونجا افتاده بیشتر بهم خوش گذشت یه جورایی مملو از شادی بودم  این اخلاق منم یه جورایی شبیه نمودار سینوسیه گاهی اوقات میرم اون اوج دامنه از بس انرژیک و شاد میشم گاهی وقتا هم میام اون پایین پایینای نمودار از بس بی حسو حال میشم نمیدونم من اینجوریم یا همه این مدلین شایدم من خیلی دمدمی مزاجم

پریروزا یه نفری استخاره میکرد منم با وجودی که میدونم به این چیزا نمیشه اعتماد کرد ولی واسه تفریح یه نیت کردم اونم واسم گرفت جوابش میدونین چی درومد :با ادمهایی که تنگ نظرن حرف نزن و به حرفشون گوش نده اینجوری خودتو اذیت میکنی منو میگی گفتم مااااااععععع تعجباخه واقعا هم من در اون موردی که نیت کردم خیلی خودمو اذیت میکنم از بس بهش فکر میکنم وتازه فهمیدم اون فرد یا افرادی که در این رابطه نقش دارن تنگ نظرم هستنتعجب البته خودم هم حدس میزدم خلاصه که تصمیم گرفتم دیگه به اون قضیه فکر نکنم ولی بازم هی میاد تو ذهنم اه اه اه لعنت به این ذهن ناخوداگاه منزبان

دوباره زده به کلم برم موهامو یه رنگ دیگه بکنم من نمیدونم چرا انقدر تنوع طلبم هی از قیافه خودم خسته میشم منتها مشکل اینجاس که نمیدونم چه رنگی کنم الان موهام عسلیه زده بود به سرم برم تیره کنم ولی مامانم میگه حیفه بعد چند بار رنگ کردن این جوری بدون دکلره روشن شده دوباره که بری تیره کنی به این راحتی روشن نمیشه از طرف دیگه از هر کی میپرسم موی روشن بیشتر بهم میاد یا تیره میگن هردو خیلی بهت میاد واسه همینم هنوز دودلم که چه بلای جدیدی سر این موهای زبون بسته دربیارمنیشخند

جدیدا فهمیدم من چقدر این همسری جون تپلمو دوست دارمقلب یعنی همیشه اینو میدونستما ولی تازگیها فهمیدم این عشقو علاقه روز به روز بیشتر قلمبه میشهنیشخند دیشب بهش میگم من از این به بعد میخوام بامزی صدات کنم ار بس عسلو شکلاتو این جور چیزای مقوی میخوری جلوی همه هم میخوام همین اسمو صدات کنم حتی اگه نینی دار هم شدیم میخوام به اونم یاد بدم این اسمو صدات کنهنیشخند همسری هم گفت خاک بر سرم نکنی این کاروها ابروم میرهقهقهه   دیشب که از خونه مامانینا اومدیم خونه خودمون انقدر بوس بوسیش کردمو چلوندمش که دیگه نفسش درنمیومد به همسری میگفتم دوست دارم قورتت بدم شاید اینجوری دلم خنک بشهنیشخند به قول یکی از دوستان دچار همسر شیفتگی حاد شدم مننیشخند تازه ساعت ۱۲ شب همسری هوس باقالی کرده بود و رفت خودش تو اشپزخونه باقالی پخت و بعد یک ساعت که پخت واسه هر دومون  با گلپرو نمکو سرکه اورد نشستیم پای تی وی خوردیمش ای حال دادخوشمزه..راستی دیشب همسری بهم قول داد بابت یه پروژه بزرگ و نونو ابداری که قراره بگیره یه درصد قابل توجهی از پول اون پروژه رو به حساب من واریز کنه منم کلی کیف کردم و دوباره اون جریانات بوس بوسی کردنو ادامه دادم البته با قوای بیشتر نیشخند

تا بعد..

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:46 توسط ملودی| |

سلام

چهارشنبه شب همون دوست خانوادگی مامانو بابای همسری که تو پستای قبلی گفته بودم چقدر نازنین هستن زنگ زدن خونمون من برداشتم اولش نشناختم بعد چند ثانیه حافظه ام اومد سرجاش و شروع کردم به احوال پرسی ایشونم گفتن که ما اومدیم تهران الانم خونه پسرمون هستیم خواستیم یه زمانی که خونه هستین بیایم خونتون منم گفتم حتما ما منتظریم  و خواست با همسری حرف بزنه که گفتم نیستش اومد میگم تماس بگیره و تا تلفنو قطع کردم رفتم سراع جارو برقی و در عرض نیم ساعت خونرو یه کم تمیز کردم البته همون شب نمیخواستن بیانا ولی از اونجایی که من موقعی که مهمون میخواد برامون بیاد استرس میگیرم که همه چی زود ردیف شه انقدر عجله کردم بعدشم که همسری اومد بهش جریانو گفتم و همسری هم باهاشون تماس گرفت که ما فردا شب شام منتظرتون هستیم ولی هر چی اصرار کرد اونا قبول نکردن و گفتن نه ما بعد شام میایم (از شما چه پنهون من یه کم خوشحال شدم شام قبول نکردن اخه اگه واسه شام میخواستن بیان زحمتم زیاد میشد البته تصمیم داشتیم اگه واسه شام بیان از بیرون غذا بگیریم ولی به هر حال خودم که باید سالادو دسرو این جور چیزارو اماده میکردم و همینشم واسه من تنبل زحمت زیادی محسوب میشدخجالت  میبینین چقدر مهمون نوازم منخجالت) بعد شام به همسری گفتم پاشو بریم واسه فردا یه کم خرید کنیم (میوه و شیرینیو اجیل) حالا همون شبم ع*اشورا بود در واقع شام غریبان بود و مگه جایی باز بود همه جا رو انگار گرد مرده پاشیده بودن خلاصه بعدکلی گشتن من دیدم یه میوه فروشی بازه انقدر خوشحال شدم که یه جیغ بنفش کشیدم و همسری مثل برق گرفته ها پاشو یه دفعه گذاشت رو ترمز و این جوری شده بودتعجب  خلاصه پیاده شدیم و رفتیم یه کم میوه خریدیم و ناگفته نمونه چقدر هم سلام و صلوات نثار روح اموات این اقای میوه فروش کردیم که مغازشو باز کزده بود   ولی قنادی باز اصلا اصلا نتونستیم پیدا کنیم البته طبیعیه روز ع*اشورا که قنادیا باز نمیشننیشخند  بعدشم کلی تهرانو گشتیم چقدرم سمت شریعتی و میرداماد شلوغ بود همه جا مراسم عزاداری بود و نذری پخش میکردن یه چیزیم که توجهمو جلب کرد این بود که تو میرداماد پر بود از گشت ار*شاد در واقع قدم به قدم وایساده بودن یه پسر رو هم جلوی چشم ما گرفتنش  و با کتک انداختنش تو ماشین وای انقدر دلم سوختگریه

دیروز بعد از ظهرم منو همسری وقت دندون پزشکی داشتیم که رفتیم اونجا و تا بیایم خونه ساعت ۶ شد سر راه هم بالاخره از قنادی خریدمونو کردیم منم یه کم خونه رو مرتب کردمو و وسائل پذیرایی رو چیدم که ساعت ۸:۳۰ مهمونای عزیزمون اومدن ۳ نفر بودن خانم جمالی و شوهرش و پسرشون که ساکن تهرانه ولی عروسشون نیومده بود اخه بارداره اینا هم گفتن حالش یه کم خوب نبود نتونست بیاد ...

وای که من چقدر این زنو شوهرو دوست دارم مثل فرشته میمونن طفلکیا کلی هم واسمون سوغاتی اورده بودن در واقع هر چی واسه پسر و عروسشون اورده بودن واسه ما هم اورده بودن من که کلی خجالت کشیدم خیلی زحمت کشیده بودنخجالت یه ۲ ساعتی هم نشستن و از اونجایی که عروسشون خونه تنها بود اینا هم نخواستن بیشتر از این تنهاش بزارن پاشدن رفتن ولی واقعا من دوست نداشتم برن اخه خیلی دوسشون دارم اصلا ازشون خسته نمیشم با این که همسنو سال ما نیستن ولی چون خیلی خوش مشربن در کنارشون به ادم خیلی خوش میگذره واقعا چقدر خوبه ادم وقتی سنش بالا هم میره انقدر روحیه شو حفظ کنه و انقدر دل مهربونی داشته باشه اینا انقدر خوش قلبن که وقتی عروسشون تو تهران هوس یه چیزی میکنه(حاملس) و تو تلفن بهشون میگه فرداش اون چیزو واسش تهیه میکنن و از تبریز پا میشن میان تهران و واسه عروسشون میارن در حالی که یه ذره راه که نیست حدود ۸ ساعت راهه و دو روز میمونن و دوباره برمیگردن و همه این کارارو من میذارم به حساب خوش قلبی و مهربونیشون و واقعا لذت میبرم این دفعه هم در واقع واسه همین اومده بودن که کلی از چیزایی که عروسشون ویار کرده واسش بیارن چقدرم واسه نوه تو راهیشون ذوق داشتن و در مورد اسمایی که پسرو عروسشون کاندید کرده بودن حرف میزدن ..اخی نازیییی

تا بعد..

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 15:31 توسط ملودی| |

سلام به دوستای گلم

راستش این چند روز اصلا حس اپ کردن نداشتم ولی امروز که اومدم دیدم دوستای عزیزم مثل ازاده جون گل گلاب و عسل جون و بقیه دوستان اپیدن گفتم بیام یه اعلام موجودیت کنم وبرم

این چند روز که مردیم از بس تی وی از غزه و کشت و کشتار نشون داد اخه یکی نیست بگه به شما چه مربوط خودتونو نخود هر اش میکنین درسته که یه فاجعه غیر انسانی در یه نقطه ای از کره زمین داره اتفاق میفته ولی این که چیز جدیدی نیست تا کره زمین بوده متاسفانه این جنگها و کشت و کشتارها هم بوده اصلا مگه زمان جنگ خودمون که جوونای این مملکت یکی یکی از بین میرفتن یکی از اینا بودن بیان خودشونو قاطی ماجرا بکنن یا راهپیمایی انجام بدن یا کمکهای مالی بکنن تازه بیشترشون به عراقیا کمک میکردن  اونوقت ما باید بچه های گرسنه کشور خودمونو بزاریم سنگ اونا رو به سینه بزنیم سبز

واقعا خوب مردم حق دارن فقط کانالای ماهواره رو ببینن ادم دلش میپوسه دو دقیقه کانالای داخلی رو تماشا کنه سبز

دو سه روز پیش تابلوی قبلیم تموم شد به سلامتی بعد ۳ ماه حالا از پریروز یه تابلوی جدید شروع کردم که طرحشو خیلی دوست دارم از کارای استاد فرشچیانه طراحیش تموم شده ولی رنگشو هنوز شروع  نکردم  یه کم بعد بعد اپیدم میرم سراغشخوشمزه

چند روز پیش همسری یه خبر بسیار بسیار مسرت بخش بهم داد و اونم این بود که مامانو بابای همسری واسه عید میان پیش ما و اگه خواستیم مسافرت بریم با اونا بریم  میدونین تو این ۴ سال من خیلی بد عادت شدم همیشه عیدا با خانواده من بودیم و با مامان بابای من مسافرت میرفتیم واسه همینم عادت ندارم با اونا برم البته خوش سفرنا ولی از شما چه پنهون یه ذره حالم گرفت ولی زیاد به روم نیاوردم ولی همسری خیلی خوشحال بود قربونش برم منم واسه این که حالشو نگیرم دیگه چیزی نگفتم ولی از اون روز تا حالا همش فکر میکنم کاش میشد بعد عید بیان و عید نیان ..من عروس بدجنسیم ایا؟ نیشخند

تا بعد..

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:50 توسط ملودی| |

سلام و صد سلام به دوستای عزیز وبلاگی خودمRed Hair

راستش الان تو بهت و حیرتم که چرا انقدر بازار وبلاگستان کساد شده معمولا همیشه شنبه ها همه پست جدید میزارن ولی الان که به هر وبلاگی سر زدم دیدن نخیر هیچ خبری نیست و هیچ کس اپ نکرده و این در تاریخ طویل وبلاگنویسی یک واقعه بی سابقه است نمیدونم بچه ها کجان اخه تعطیلیم نیست که بگم شاید رفتن مسافرت  سوالامیدوارم هر چه زودتر بیان یه اپکی بکنن که وبلاگستان ازین سوتو کوری در بیاد

دیروز که جمعه بود منو همسری تا ساعت ۱ خوابیده بودیمنیشخند بعدشم که بلند شدیم من دیدم اصلا حس غذا پختن ندارم به همسری گفتم از بیرون غذا گرفت و بعدش همسری طبق معمول رفت دفترش منم اومدم به فریضه مقدس وبگردی خودم رسیدمنیشخند راستش از پنجشنبه یه سری وبلاگایی پیدا کرده بودم که در مورد مسائل ایدئولوژیک بود نمیدونم شما هم به این مباحث علاقه دارین یا نه ولی من که خیلی علاقه دارم و برام یه مبحث جذابه فقط اینو داشته باشین از پنجشنبه که اتفاقی این سایتا رو پیدا کردم نشستم اینا رو خوندم تا دیشب که شب جمعه بود یعنی یه بند خوندما فقط وقتی همسری میومد خونه میرفتم پیشش با هم غذا میخوردیم و یه ذره صحبت و وقتی همسری میرفت دوباره میومدم دنباله مطالبو میخوندم حتی منی که به خواب ظهر عادت دارم اصلا یادم نیفتاد برم بخوابم ولی دیگه شب موقع خواب چشام دو دو میزدابله از خستگی تازه از مطالب مهمش هم نت برداشتم هم بعضی از مقالاتشو سیو کردم ..

راستش اینجا نمیتونم زیاد در مورد مطالبی که خوندمو نتیجه گرفتم بگم چون خیلیا پذیرششو ندارن و خیلیا شدیدا مذهبین که ممکنه منو محکوم به خیلی چیزا بکنن و منم دلم نمیخواد محیط وبلاگم اینجوری بشهساکت..البته من فقط با مطالعه این چندتا سایت به این نتایج نرسیدم من مدتهاست که درین موردا هم تحقیقکی کردم هم شدیدا فکر کردم و چند تا سایتیم که این چند روز خوندم تاییدی بود بر اون چیزایی که بهشون رسیده بودم ولی فقط اینو میتونم بهتون بگم که خیلی از اعتقادات ما چیزی جز خرافه نیست و منو شمای نوعی چون از بچگی با این خرافات بزرگ شدیم و جزئی از فرهنگ کشورمون محسوب میشه واسه همین بهشون عادت کردیم و هیچ وقت از خودمون نمیپرسیم که ایا این کار درسته؟عقلانیه؟واقعا واسه رضای خداست؟اون خدای مطلقی که سر منشا همه نظم و نظام این دنیای بیکرانه ایا نیازی به این کارای پست و پیش افتاده یکی از بندگانش که اونم یکی از میلیاردها مخلوقش هست داره؟چرا انقدر به اسم دینو مذهب جنایت میشه؟ایا خود خدا راضی میشه به سرو صورت یکی از بنده هاش قلوه سنگای اندازه اجر بزنن سبزو دلیلشونم این باشه که به دستور خدا داریم این زنو سنگ.سار میکنیم؟سبز(و این در حالیه که درصد خیلی زیادی از اقایون متاهل در کشور ما روابط نا مشروع  دارن و به عبارتی به همسرشون خیانت میکنن و کسی هم نیست که اونا رو حتی مجازات کنه چه برسه به سنگسار ولی اگه یه خانمی  به دلایلی که خودش جای بحث داره اگه یه همچین کاری بکنه محکوم به مرگ به این زجر اوریه ..این یعنی اخر عدالت و تساوی بین زنو مرد) یا به اذن خدا داریم دستو پای این دزدو قطع میکنیمسبز اخه یکی نیست بهشون بگه ای ادمای احمق شما میتونین این مجرمینو یه جور دیگه هم مجازات کنین که کمتر عذاب بکشه  اخه وقتی الان تو یه سری کشورای اروپایی و امریکایی واسه اع.دام مجرمین اول اونا رو بیهوش میکنن بعد اع.دامشون میکنن تا زجری نکشن شما با کدوم شرافت و انسانیت به خودتون حق میدین که انسانها رو با این فجاعت زجر کش کنین بعدشم بگین ما به حکم خدا عمل کردیم ؟سبز!! ایا خدایی که منشا همه زیباییهاو مهربونیهاست میتونه انقدر سنگدل باشه که همچین احکامی صادر کنه؟....قضاوت با شماست

دیشبم با همسری رفتیم بیرون گشتو گذار بعدشم رفتیم شاورمای شعبه فرمانیه کراکوف خوردیم که اونم گند زده به کیفیت غذاهاشنگران باز تو فست فودها من شاورمارو از همه بیشتر میپسندیدم ولی تو کشورما مثل اینکه این یه اپیدمی شده که هرجا یه ذره معروف شدو کارش گرفت شروع میکنه به گند زدن ..بعدشم که اومدیم خونه و یه فیلم ترسناکی که همسری خریده بود دیدیم اسمش بود frigle فیلم  قشنگی بود پریشبشم که همسری فیلم اره ۵ و خریده بود گذاشت ببینیم ولی من از اونجایی که از این فیلم اره خیلی بدم میاد چون خیلی صحنه های چندش داره همش خونو خونریزیه سبزو ترسناکم هست من نگاه نکردم اومدم اینترنت باز شب قبلشم یه فیلم ترسناک دیگه گرفته بود گذاشت و منم دیدم اون به اندازه دیشبی ترسناک نبود و جالب اینه که با این که این فیلمارو از یه مغازه تو بوستان خریده بود اصلا سانسور شده نبود تعجب این همسری هم همیشه هر چی فیلم ترسناکه میگیره میاره میبینیم یعنی کلا فیلمایی که میگیره از دو حالت خارج نیست یا ژانر ترسناکه یا ژانر اکشن که اگه اکشن باشه اصلا من نمبینم چون بدم میاد ولی ترسناکاشو همیشه میبینم چون منم دوست دارم البته زیاد من نمیترسم ولی خوب بعضی فیلما تاثیر خودشو یه کمی میزاره مثلا همین دیشب که اون فیلمرو دیدیم بعد رفتیم خوابیدیم تازه چشام داشت گرم میشد که دیدم همسری پاشد رفت دستشویی یه ذره این جوری شدم سبز بعد که دیدم زیاد طولش داد داد میزدم زود باش بیا من میترسم  نیشخند

خوب امروز خیلی زیاد حرف زدم تا بعد همتونو به خدا میسپارم قلب

تا بعد..

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:34 توسط ملودی| |

سلام به دوستای عزیز وبلاگی خودم

شنبه شب واسه شب یلدا رفتیم خونه مامانینا دایی کوچیکه و دایی بزرگمم اومده بودن مامانم واسه شام فسنجون و مرغ درست کرده بودخوشمزه به همراه مخلفات که انصافا غذاهاش خیلی خیلی خوشمزه شده بودخوشمزه جوری که با وجود اینکه من هیچ وقت برنج نمیخورم خصوصا شب دیگه نتونستم از فسنجونش بگذرم و نخورم فسنجون بدون برنجم که خیلی بد میشه واسه همین برنج خوردم و بعدشم کلی دچار عذاب وجدان شدمنگران ولی بعدشم با خودم گفتم بی خیالش یه روز پلو خوردن تاثیر زیادی رو هیکلم نمیزارهاز خود راضی  بعدشم که مامان کلی انار دون کرده بود و یه ظرف مخصوص یلدا تزئین کرده بود ولی یادم رفت از تزئیناتش خالی عکس بگیرم یعنی عکسای دسته جمعی گرفتیم که تزئینات یلدا تو اون عکسا هست که اونارم نمیشه اینجا گذاشت خلاصه که شب خوبی بود و خوش گذشت

این دایی بزرگه من بدون زنش اومده بود خونمون و زنشم رفته بود خونه مادرش راستش زندگی اینا هم خیلی عجیب غریبه با وجود این که از نظر وضع مالی توپ نکونشون نمیده و هر سال مسافرت دور اروپاشون به راهه و خداییش داییم واسع زنو بچه اش از هیچ چیز کم نمیزاره و همش تو تفریح و خوش گذرونیای گرون قیمتن ولی با این اوصاف خیلی با هم مشکل دارن و همش بینشون الفاظ فامیل من فامیل تو وجود داره مثلا همین شب یلدا زنش گفته بود بریم خونه مادر من داییم هم گفته بود بریم خونه خواهر من که هیچ کدوم زیر بار حرف اون یکی نرفته بود و اخر سر هرکدوم تنهایی رفته بودن خونه فامیل خودشون اونم تو همچین شبی که همه اعضای یک خانواده باید در کنار هم باشن  البته مشکل دایی من با خانواده زنش اینه که خانواده زنش بی نهایت تو زندگی اینا دخالت میکنن و به جرات میتونم بگم ۹۰ درصد مشکلات اینا به خاطر خودشون نیست و به خاطر اطرافیانشونهناراحت  واقعا گاهی باخودم میگم راسته که از قدیم میگن ثروت بی حدو حصر نه تنها خوشبختی نمیاره بلکه فساد میاره (در مورد اینا هم منظور از فساد همون تنشها و دعواهاست) حالا بچه ها یه چیز جالب بگم با وجودی که دایی من هر سال واسه عید نوروز اینارو مسافرتای خارجی میبره و اکثر کشورای دنیا رو اینا رفتن و در سایر فصولم همیشه با تور مسافرتای داخلی میرن و هر هفته هم پنج شنبه ها و جمعه ها (توجه کنید که اگه سنگم از اسمون بباره و مصادف با این دو روز باشه امکان نداره اینا برنامشونو بهم بزنن ) گرونترین رستورانهای شهرو میرن این که میگم گرونترین به معنای واقعی کلمه میگم گرونترینا مثلا اصلا امکان نداره زنداییم قبول کنه برن یه رستوران معمولی shame on you  حتما باید کلمه گرونترین دربخش اوصاف این رستوران لحاظ شده باشه و دیگه کاری با چیز دیگش نداره فقط تا میتونه باید گرونقیمت باشه هرچی گرونتر بهتر و باکلاستر..نیشخند حالا با همه این تفاصیل زندایی جان بنده همیشه به دایی جانم لطف مبسوط دارن و همیشه زبونشون دو متر درازه که این شوهر بنده مارو جایی نمیبره خیلی جالبه نه؟سبزخوشی زده زیر دلش دیگه بنده خدا نیشخندو از طرف دیگه جالبترش اینه که با همه این جفتک انداختنای این خانم دایی جان بنده امکان نداره از یکی از این موهبتها اونو محروم کنه وتازه داره روز به روز  دایره الطاف خودش رو گسترده تر میکنهتعجب

خدا خودش همه رو به راه راست هدایت کنه praying

تا بعد.. 

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 14:0 توسط ملودی| |


Design By : Night Skin