امروز یعنی ۳۰ شهریور تولد همسری جون بود
منم از چند روز قبل تصمیم گرفتم واسه همسری بیرون تولد بگیریم خلاصه چند تا مهمون دعوت کردم واسه امشب تو یه رستوران خوب و دنجی که خودمون هم مشتریش هستیم کلا ۱۰ نفر بودیم خیلی خیلی خوش گذشت و کلی گفتیمو خندیدیم به خصوص دایی کوچیکم و پسر دایی بزرگم و داداشم هم که یه پا دلقکن
کلی مارو خندوندن بعد شام هم همسری شمعهای ۳۳ کیکشو فوت کرد در گوش همسری گفتم موقع فوت کردن یه ارزوی خیلی خوب کن
یه بار همسری فوت کرد بعدش گفتم دوباره شمعو روشن کنه تا منم فوت کنم(خوب چیه منم میخواستم ارزو کنم
)یه شونصد باریم دختر داییم روشن کرد و فوت کرد
خلاصه شمع فلک زده دیگه تموم شد
بعدشم یه چای باحال همراه با کیک تولد شکلاتی میل کردیم
...کلی هم عکسای خوشکل گرفتیم ..راستی کادوهای همسری عبارت بودند از :مامان و بابام سه تا جام کریستال قرمز فوق العاده شیک داداشیم یه تی شرت ناناز بقیه هم ادوکلون مارک رویال و ست کامل اسپری و ادوکلون و افتر شیو و مام مارک ادیداس و خودم هم یه سکه به همسری کادودادم ...در کل شب خیلی خوب و به یاد ماندنی بود
اونجا کلی همسری رو بوس بوسیش کردم
و یه شونصد باری هم از امروز صبح تولدشو تبریک گفتم
خلاصه این بود گزارش تولد ...
راستی تا یادم نرفته امروز سالگرد خواستگاریم هم هست همسری و خونوادش درست روز تولدش اومدن واسه خواستگاری خونمون و بعدش که رفتن یه ساعت بعدش همسری اومد دنبالم با هم رفتیم گردش خداییش خیلی پر رو بودیم فکر کنم
حالا با اجازتون میخوام اون بازی معروف وبلاگی رو که بنده بعلت تنبلی مفرط تا حالا انجامش ندادم با نهایت تاخیر انجامش بدم:
اولین چیزی که با شنیدن یا دیدن کلمات زیر به ذهنتون میرسه چیه؟
دریا:عمق
قهوه: به به تلخ و دلچسب
غرور:یه کمش خیلی خوبه
مدرسه:دوران خوشی که علیرغم خوشیش اصلا دوست ندارم دویاره بهش برگردم
دفتر مدیر:خانم مدیر دبیرستانمون که یه خانم تپل و خیلی مهربونی بود که متاسفانه اسمشو فراموش کردم
ابگوشت:مامان بزرگم
اخه ابگوشتاش حرف نداره
قرمه سبزی :فقط قرمه سبزی مامانم که بیسته بیسته
ریاضی:استاد جمشیدی استاد ترم اخر دانشگاه که استاد ریاضیات مهندسی بود که پوستمونو میکند و نمادی بود ازجزبه و دیسیپلین
اهنگ: یانی و ونجلیس و کیتارو وکلا اهنگای بی کلام
ماه رمضون:زولبیا بامیه و حلیم و ربنای شجریان
استخر:دوست ندارم چندشم میشه همش فکر میکنم وقتی برم توی ابی که این همه ادم توشن کلی مریضی میگیرم
روزنامه:جدول
کودکی :خاطرات زیبا و کمی محو
دروغ:دروغگوی خوبی نیستم خیلی خیلی تابلو دروغ میگم
لیسانس:گذاشتم لب طاقچه و ابشو میخورم
فوتبال:اه اه اه
پرواز:دلم هری میریزه پایین
اشک:اشکای بی موقعی که نمیشه جلوشو گرفت و کلی حرص ادمو در میاره
ازدواج:همسری جونم
وبلاگ:از پدیده های شگرررررررف
تکنولوژی
شب:عشق من و سکوت و بی صدایی محض
زندگی:زندگی را زندگی باید کرد
عشق:خواب و خوراک رو از ادم میگیره ادم رو دچار یه یاس سکوت نما میکنه
البته قبل رسیدن بهش ولی بعد که ادم خرش از پل میگذره همه چی برمیگرده به وضعیت عادیش
هلو:به به همه جورش عشقه هم خودش هم اسانسش هم ابمیوه اش هم دلسترش
خارج:فقط برای مسافرت دوست دارم ولی برای زندگی اصلا اصلا بهش حتی فکرم نمیکنم چون ۲ روزه دق میکنم
تحصیل:الان دیگه حوصله شو ندارم
خواب:لذت بخش و خوشمزه
مجلس:
کتاب:اسرار کائنات
سل ۸۸:سال طلایی و بسیار خوشمزه
قزوین:یاد جوکای قزوینی میفتم
اینترنت:ماده حیات
وجودش از اب و هوا برام ضروری تر حس میشه
کلم پلو:فقط کلم پلوهای خوشمزه مامانم
دبی:یزدان و سارا پسر عموی مامانم و خانمش که سالها اونجا زندگی میکردن
تا بعد همگی در پناه خدای مهربون و عزیز و دوست داشتنی ...