روزهای زندگی من
سلام دوست جونام خوبین؟دلم واستون تنگ شده خیلی زیاد تعطیلات خوش گذشت؟ما ۱۰ ام از مسافرت برگشتیم اییی خوش گذشت بد نبود ولی نمیدونم چرا امسال من زیاد حس عیدو نداشتم حتی چند روز مونده به عیدم که هر سال خیلی ذوق زده میشم ولی امسال خیلی بی خیال بودم انگار باورم نمیشد که عیده!!! تو ایام عیدم که مسافرت بودیم بازم فکر نمیکردم الان عیده !!!نمیدونم چم شده بود البته بهم خوش گذشتا ولی بدون داشتن ذره ای از حس نوروز...بگذریم راستی شمالم نرفتیم فقط تبریز رفتیم اخه من خیلی سختم بود دوباره از تبریز تو اون شلوغی جاده ها بکوبیم بریم شمال چون خیلی مسیر دوریه از تبریز به شمال اینه که خودم به همسری پیشنهاد دادم که دیگه شمال نریم خیلی خوشحالم از این بابت چون مامانمینا که شمال رفته بودن میگفتن جاده ها خیلی شلوغ بوده ....سوم عید رفتیم تبریز تا ۱۰ ام سیزده به در هم منو همسری تهران تنها بودیم و رفتیم بیرون کلی گشتیم خیلی خیابونا قشنگ بود همه مردم واسه سیزده به در اومده بودن بیرون و یه منظره قشنگی ایجاد شده بود بدون این که شلوغی ازار دهنده ای ایجاد کنه راستی خیلی دلم میخواست عسل بانو رو تو تبریز ببینم ولی تازه اونجا بود که یادم اومد ای بابا اون که به من شمارشو نداده واسه همینم نشد که بشه چند دفعه اومدم به وبلاگم سر زدم گفتم شاید شمارشو گذاشته باشه ولی دیدم نخیر خانم خانماانچنان در گیر عید دیدنی و عروسی و ...هستن که اصلا فرصت کاننکت شدنو ندارن این دفعه کلی با مامان همسری رفتیم پاساژای تبریزو زیرو رو کردیم خیلی کیف داد خیلی مغازه های باحالی که من قبلا ندیده بودم باز شده بود و جنسای خوبی هم داشتن یه مرکز خرید رشدیه هست که دفعه قبل که من رفته بودم هنوز همه مغازه هاش افتتاح نشده بود ولی این دفعه که رفتیم همه مغازه هاش تقریبا باز بود و خیلی بزرگ شده بود و کلی تغییر کرده بود خیلی چیزای لوکسی داشت کلی مغازه تابلو فرش و ظروف نقره داشت که منم عاشق این چیزا با دیدنشون کیف میکردم همسری هم واسم یه شکلات خوری نقره خرید انقدر خوشگله چقدرم قیمت نقره بالا رفته بود اخرین باری که یه ظرف نقره خریده بودیم پارسال بود از پارسال تا حالا قیمتش به گرم خیلی گرونتر شده بود واسه همین نمیشد یه ظرف خیلی گنده خرید چون قیمتش به میلیون میرسید واسه همین ما هم یه شکلات خوری سایز متوسط گرفتیم ولی خیلی شیکه بعدشم یه روز که بامامان همسری بیرون بودیم من یه سری خنزر پنزر مثل شمعو چند تا وسیله ریزه میزه اشپزخونه گرفتم که مامان همسری حساب کرد ..یه فروشگاهی هم مامان همسری منو برد که میگفت قبل عید لباسای مجلسی خیلی شیکی با قیمت مناسب اورده بریم واست میخوام یکیشو بخرم خلاصه پا شدیم رفتیم ولی از شانس من تموم کرده بود و یه سری لباس جدید اورده بود که خیلی زشت بودن تازه قیمتشونم به خاطر عید دوبله بود ...اهان یه روزم با مامان بابای همسری رفتیم ارومیه و از روی پلی که روی دریاچه ارومیه زدن و تازگیها افتتاح شده رد شدیم این پلو حدود ۲۰ سال داشتن روش کار میکردن تا پارسال تموم شد مراسم افتتاحشو تو اخبار نشون دادن خیلی جالبه ادم وقتی از رو پل رد میشه دریاچه زیر پاشه و حس جالبی به ادم دست میده همسری هم تو همون روز تو جاده ۳۰ هزار تومن جریمه شد به خاطر سرعت!!ز تهران تا تبریزو چون شب راه افتادیم از دست پلیس قصر در رفتیم ولی اون روز عوضش در اومد کلا ما خیلی به ندرت پیش میاد مسافرتی بریم و اصلا جریمه نشیم این بود شرح حال ما تو این مدته حالا بیام ببینم شماها تو این ایام چه کارا کردین تا بعد...
| Design By : Night Skin |

